جنگ نا متقارن
در سالهاي اخير جنگ نامتقارن بيش از پيش در كانون توجه قرار گرفته و بسياري از مباحث جاري در حوزه نظامي، از اين مقوله تأثير گرفته است. اغلب از اصطلاح نامتقارن براي توضيح مجموعه عوامل پيدا و پنهان در نبردهاي آتي بين دو كشور غير همطراز استفاده ميشود. اين كاربرد، بر ابهام معنايي آن بيش از پيش ميافزايد. در عينحال، اين مسئله از واقعيت ديگري نيز خبر ميدهد، كه بخش نظامي از يكسو تحت تأثير تحولات بيروني و از سوي ديگر به دليل دگرگونيهاي دروني، وضعيت متفاوتي پيدا كرده است. بر اين مجموعه بايد گسترش عوامل رواني و فرهنگي را نيز افزود كه مفهوم نامتقارني را پيچيدهتر ميكند. چنين تحولاتي، فرهنگ را به صورتي روزافزون بسط ميدهد و از درون همين گسترش است كه مسائل تازهاي پيش روي جامعه و مسئولان حوزه فرهنگي ـ نظامي قرار ميگيرد. بنابراين در زمينهاي اين چنين بسط يابنده و در حال دگرگوني، سياستگذاري فرهنگي مفهومي ثابت نخواهد داشت، رويكردها و برداشتهاي تازهاي در مورد سياستگذاري فرهنگي در جنگ نامتقارني نياز است تا آن را با شرايط در حال دگرگوني متناسب كند. در اين مقاله به اهداف و دامنه سياستگذاري و هم بر فرآيند آن اشاره ميشود تا ضمن حفظ گوهر بنيادين اهداف خود، بنا به مقتضيات اجتماعي، فرهنگي و سياسي تعبيري متناسب از اهداف ارائه كند.
ادامه مطلب

